تبليغاتX
هیچکس مثل من تنها نیست


هیچکس مثل من تنها نیست

سلاممممممم به همه ی دوسای گلم بعد مدت ها آپیدم خیلی دلم براتون تنگیده بود

اما اصن وقت نمکنم بیام...مرسی که پیشم میاینو تناهم نمیذارین.دوووووووستون دارم

واسه همتون.....

 

((حالا که عاشقت شدم))

چرا هیچکس منو نمی خواد و دوسم نداره......

چرا دسای سردمو کسی تو دستاش نمیذاره.....

چرا هیچکس نمیاد تا بگم واسش از عشقم....

عشقی که دنیا سوزوندش کورش کرد تو چشمم....

چرا عطر حرفات مثه گذشته ها نیست..این همه دلخوشی بود بی خودی....

چرا دیگه نیستی و نمیخوام....

چرا دستای سردم تو دستات نیست دیگه.....

منی که یه عمری واست بودم سنگ صبور....

منی که بودم واست مثه یه عشق پرشور....

چرا دیگه نمی باره از آسمون اون بارون...چرا باید دستام خالی باشه حالا که شدم عاشق تو.

 

 

نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 13:20 توسط پانیز| |




بهت ميگم دوست دارم شايد كه باورت شه

ميخوام دوباره دستات تو دستام حس بشه

بدون تو سخته زندگي

ميخوام عشقمو از تو چشمام بخوني

وقتي ميگم دوست دارم باورت شه

يه وقت نبينم دلت از من خسته بشه

گفتم بهترين مرهمي واسه زخم هاي اين دلم

پس بيا دستمو بگير تا نمرده اين دلم

هي به من نگو دوستت ندارم

تو كه ميدوني من خيلي زود كم ميارم

تو كه ميدوني دلم زود ميشكنه،ولي صبوره

همه غمارو تو خودش نگه ميداره

تو بيا،اصلا همه غمات براي من

به خدا بودنت براي من كافيه

اشكاتو پاك كن گلم،ببين ديگه بارون نمياد

اون شباي سخت همشون ديدي تموم شدن

اون گريه ها همشون با شادي تموم شدن

ديگه بسه،بيا اشكاتو پاك كن

دستاتو بده،فقط به من نگاه كن

خوشبختي رو از تو چشمام بخون

حالا تا ميتوني از خنده بگو......
 
 
تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت 17:55 توسط پانیز| |

سلام بچه ها امیدوارم که حالتون خوب باشه  یکی از شعرامو

واستون گذاشتم امیدوارم که خوشتون بیاد.......نظر یادتون نره!!!!!!


قهر کردی با من عزیزم.......

جونمو به لبم رسوندی و رفتی آخه چرا بهترینم.......

گفتی دوستم داری خیلی زیاد.....

شبا میخوابی با یاد چشمام......

ولی حالا پسم میزنی با نگات.....

مگه تو نبودی که می کشیدی ناز چشمام.........

آخه بگو به من جرمم چیه؟؟؟؟

ازم بدت میاد تو رو خدا بگو وارثش کیه؟؟؟؟

تو داری با کارات دیونم می کنی......

آواره کوچه و خیابونم می کنی......

تو عشق تو شد قلبم تیکه پاره......

دیگه چشمام نا گریه کردن نداره......

غصه ها به جای تو هم خونن با من......

هر شب بهم سر میزنن و تو رو یادم میارن......

دارم کلافه میشم با یاد حرفات......

دلم می خواد ببینم دوباره دستامو تو دستات.....

میدونم الان یکی دیگه همنشین با تو......

زیر بارون اونه که می کنه غرق بوسه تو رو......!!!

چرا قلبت شده مثه سنگ......

تو که بودی مهربون ترین واسه من......

قلمم خسته شد از بس نوشت از دوریت.....

آرزوشه بنویسه یه بار از خوبیت.......

با اینکه دیگه نیستی تو به یادم.....

ولی هنوزم از عشق تو مستم.....

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 14:54 توسط پانیز| |

 

دلم شکسته،وای خدایا جدایی چه سخته......

تنها و بی کس دور از همه،آخ دستام داره می ارزه.....

اشکام دارن می بارن شبام بی ستاره ست....

یاد چشمات کرده دیونم.....

چقدر زود فراموشم کردی و رفتی.....

یادته با حرفات چه جوری قلبمو شکستی......

برایی خاطره به جای خنده......

گریه رو هدیه کردی به قلب خسته........

هر کاری می کنم فراموشت کنم نمیشه.....

قلبمو شکستی،ولی دلم ازت خسته نمیشه.......

گفته بودی بهم دوست دارم واسه همیشه....

بهم نامردیم کنی عشقت تو قلبمه پاک نمیشه......

دیدی نتونستی بمونی پای حرفات.......

شبامو بارونی کردی تو به خاطر کارات......

اگه تو دوست داری همه چی اینجوری تموم شه......

پس منم میرم با کوله باری از خاطره......

  

نوشته شده در شنبه دوم بهمن 1389ساعت 22:57 توسط پانیز| |

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

صادقانه تو رو دوست دارم خودت میدونی........

این همه شعرام ماله تو که داری میخونی..........

بهت گفتم با کارات داری داغونم می کنی......

قلبمو با حرفات بیمار میکنی........

آخه چرا تو گوش نمی کنی به حرفام........

فکر کردی میتونم دروغ بگم به چشمات.......

خودت میدونی چقدر دوست دارم......

پس چرا می خوای بدون تو بمونم.........

برای دلم باورش سخته زنده موندن بدون تو.........

واسه همینه که نمی خواد باور کنه رفتنتو.........

با اینکه دوست دارم خیلی زیاد.......

ولی دیگه طاقت شکستن نداره دلم بی خیال.......

دلم ازت پره اندازه آسمون ها.......

یادته چه راحت ولم کردیُ کردیم رها......

ولی بازم هر کاری کنی دوست دارم.........

بخوای نخوای جونیمو به پای عشقت میذارم.........


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


نوشته شده در چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 22:4 توسط پانیز|


http://img4up.com/up2/5528334521590.jpg

سلام به همگی امیدوارم که حال همتون خوب باشه فرا رسیدن ماه

محرم رو به همتون تسلیت میگم تو این شبا اگر قطره اشکی ریختین یادی

از منم بکنید من به یاد همه ی شما هستم محتاجم به دعا......التماس دعا


عالم همه خاك كربلا بايدمان                   پيوسته به لب خدا خدا بايدمان

تا پاك شود زمين ز ابنای يزيد                     همواره حسين مقتدا بايدمان

http://img4up.com/up2/422352960140727.jpg

شور عشق

دلخوشم من چون گدای اين درم

هم گدای فاطمه هم حيدرم

سوی اين در هست دائم دست من

نيست حاجت بر سرای ديگرم

آبرويم از در اين خانه است

زين سبب از خلق عالم برترم

تا که آيد نام زيبای حسين (ع)

اشک آيد از دو چشمان ترم

روضه‌هايش چون به گوشم می‌رسد

می‌زند بر سينه و دل آزرم

کاش می‌شد کربلا باشم شبی

تا به برگيرم مزار دلبرم

ياد دارم کودکی بودم ولی

شور عشقی بود دائم در سرم

تا که آيام محرم می‌رسيد

می‌نمودم رخت ماتم در برم

ياد دارم مانده در گوشم هنوز

گريه‌های بی صدای مادرم

اينچنين مي‌گفت با صد شور و شين

      من فدای کام عطشان حسين (ع)


http://img4up.com/up2/42412868500428.jpg


روی بالم يكی دو پر بكشيد

                                          دست مرهم بر اين جگر بكشيد

پای ساعات گريه های شما

                                         چشممان را شكسته تر بكشيد

محضر سبزتان نشد ، عكس

                                             يك گدا را به پشت در بكشيد

كفش مجروح سرنوشت مرا

                                              تا دم خيمه ات اگر بكشيد ...

راضی ام ، از خدام هم باشد

                                               تن من را بدون سر بكشيد


http://img4up.com/up2/351251831713173.jpg
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 20:55 توسط پانیز| |

خیلی وقته کردمت از ذهنم جدا

اسمتم حتی دیگه معنی نداره برام

عشقی که قبلا ازش دم میزدی

واسه ثابت کردن عشقت به هر کاری دست میزدی،

دیگه گذشت اون روز و روزای عشق و عاشقی

روزایی که سخت بودن سخت گذشتن

خیلی وقته شدی واسم یه غریبه

یه غریبه که نمیدونه کجاها میره

آخرش با این همه عشق بازی های بی خودی

نفهمیدیم چی شد و چی گفتیم از این عشق و عاشقی

هر کسی که بود یار و همدمی

تو شب های بی کسی بود مرهمی

شدن جدا ز هم قلباشون

ساده گذشتن و رفتن دنبال عشقای جدیدشون

اونایی که پر میزدن واسه عشقشون

شبا می خوابیدن به یاد شون،

به هم میگفتن دوست دارم عزیزم جز تو کسیو ندارم

حالا دلاشون شده پر از نفرت و کینه

به جای دوست دارم می گن نمیخوامت خستم برو دیگه

دل همدیگر رو می شکنن خیلی ساده

پا رو احساس هم میذارن بی اراده

چشماشون دیگه نیست اثری از عشقو محبت

حرفاشون دیگه نیست از روی صداقت

داره بهم ثابت میشه دیگه تو این دنیا دوست داشتن معنا نداره

بودن در کنار هم واسشون زیبایی نداره

آخر شعرم باید بگم بهت خدایا رحمی بکن به دلشکستگان

آخه تویی تنها امیدشون واسه حرف زدن هستی تنها همدمشون

شب ما دل مرده ها سیاه و تار

تنها امید ما رفتن زیر یه وجب خاکه.....

                                                                                      پایان

نوشته شده در سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 15:22 توسط پانیز|

افسوس که تنهاییم را کسی صدا نزد

دریغا که نامم را کسی هجی نکرد

حیف کسی از این قفس مرا رها نکرد

http://img4up.com/up2/1111584984231637.gif

اگر دنیای ما دنیای سنگ است

بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است . . .

اگر دنیای ما دنیای درد است

بدان عاشق شدن از بحر رنج است...

اگر عاشق شدن پس یک گناه است

دل عاشق شکستن صد گناه است...

http://img4up.com/up2/1111584984231637.gif


تنها

غمگین

نشسته با ماه

در خلوت ساکت شبانگاه

اشکی به رخک دوید ناگاه

روی تو شکفت در سر انگشتم

دیدم که هنوز عاشقم آه

http://img4up.com/up2/1111584984231637.gif


http://img4up.com/up2/4112532942403046.jpg


از پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه ميكنم و آرزو ميكنم كه كاش براي يك لحظه
 
فقط يك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم

ميخواهم سر روي شانه هاي مهربانت بگذارم تا ديگر از گريه گم نشوم

تو مرا به ديار محبتها بردي و صادقانه دوستم داشتي

پس بيا و باز در اين راه تلاش كن اگر طاقت اشكهايم را نداري

در راه عشقي پاک تر و صادقانه تر ، زيرا كه من و تو ما شده ايم

پس نگذار زمانه ی بيرحم دلهايي را كه ز هم جدا نشدني است را به درد آورد

دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي آسمان خوشبختي ها روانه كردم

چه شبها كه تا سحر به يادت با گونه هاي خيس از دلتنگي به سر بردم


چه روزها با خاطراتت نفس كشيدم
پس تو اي سخاوت آسماني من
مرا درياب كه ديوانه وار دوستت دارم
نوشته شده در دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 22:19 توسط پانیز| |


تازه فهمیدم زندگی وفا نداره

دوس داشتن دیگه معنا نداره

خیلی راحت به دروغ میگن دوست دارم

میگن حاضرم همه چیزمو به پات بذارم

دوروبرمون جمع شده یه مشت حرف بی اساس

خیلی راحت دل میشکننو میگن بی خیال

به خدا خسته شدم دیگه از زندگی

من که همیشه گفتم خونی دیگه تو رگام نی

من طاقت این همه بی وفایی رو ندارم

نمیدونم چه طوری میخوام شبا سرمُ رو بالش بذارم

همون چشایی که فکر میکردم همدمو یارمه

حالا با حرفاش داره اشکامو در میاره

اونی که دلمو میلرزوند با صداش

حالا دستامو پس میزنه میگه نمیخوام

گفتم بهت....میذارمو از زندگیت بهترینم

بارها تو شعرام گفتم دل به جز تو به کسی نمیدم

پایان    


نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 14:13 توسط پانیز| |


امشب میخوام تو رو به همه نشون بدم و داد بزنم و بگم این عشقه منه.....

هستی منه اگر نباشه من میمیرم امشب میخوام به همه بگم ای کاش همه مثه

تو بودن عطر مهربونیای تو رو داشتن ای کاش چشمای همه مثه چشمایتو پاک

و صادق مثله آینه باشه.....میخوام بگم بهشون تو مثل یه نوزاد پاک پاکی...بی گناهی

میخوام بگم که تودرآستانه ی قلب من مانده ای ومیمانی و محبت تورو به همه نشون

بدم و به همه گوشزد کنم که دیگران مات و مبهوت بمونن و تو رو در آغموش بگیرم و

دیگه از تو جدا نشم و عطر وجودت را واسه همیشه حس کنم......!!!!!


نوشته شده در سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 16:37 توسط پانیز| |


پیچك دات نت قالب جدید وبلاگ